زوم لایف؛ کمک به زندگی بهتر
سامانه نوبت‌دهی پزشکی

درمان افسردگی‌ با 25 روش خانگی و غیردارویی

درمان افسردگی‌ با 25 روش خانگی و غیردارویی

در زندگی گاهی به اوج می‌رسیم و گاهی به پایین‌ترین نقطه‌ای که حتی فکرش را هم نمی‌کردیم! در این میان هستند کسانی که به افسردگی دچار می‌شوند و روزها را با بی‌حوصلگی پشت سر می‌گذارند. اگر دچار افسردگی هستید، این مطلب را تا پایان بخوانید.

درمان افسردگی‌هایی که خیلی جدی به نظر نمی‌‎رسند، چند روزی بیشتر طول نمی‌کشند (مانند غصه خوردن، بی‌حوصله بودن و توی رختخواب کز کردن) و با استفاده از روش‌های بسیار ساده و خانگی درمان افسردگی‌ می‌توان نتایج مطلوبی به دست آورد. برای مشاهده روش‌های درمان افسردگی بدون دارو در ادامه با زوم لایف همراه باشید.

انواع افسردگی

آشنایی با انواع افسردگی

افسردگی در انواع و اشکال متفاوتی بروز می‌کند. اطلاع از نوع افسردگی که به آن مبتلا هستید می‌تواند به شما در مدیریت علائم آن و درمان مؤثر کمک کند.

  • افسردگی شدید: این افسردگی نسبت به افسردگی‌های خفیف و متوسط شیوع بسیار کمتری داشته و با علائم شدیدی همراه است. (برای آشنایی بیشتر با افسردگی شدید، اینجا کلیک کنید.)
  • افسردگی آتیپیک: افسردگی آتیپیک یک زیرشاخه‌ی شایع از افسردگی شدید است که علائم آن الگوی مخصوصی دارند. این نوع از افسردگی نسبت به برخی از روش‌های درمانی و داروها، پاسخ بهتری نشان می‌دهد بنابراین تشخیص دقیق آن می‌تواند مفید باشد.
  • افسردگی خویی یا دیستایمی (افسردگی خفیف و مکرر): دیستایمی نوعی افسردگی "خفیف" مزمن است. در این عارضه، فرد اکثر روزهای زندگی خود احساس افسردگی خفیف تا متوسط خواهد داشت اگرچه ممکن است برخی از روزها حال خوبی داشته باشد.

5 روش اصولی برای درمان غیردارویی افسردگی

درمان غیر دارویی افسردگی شامل موارد زیادی می‌باشد و طیف وسیعی از این درمان‌ها برای مراجع دارای افسردگی مناسب شناخته می‌شوند. این درمان‌ها شامل موارد زیر می‌باشند:

درمان روانکاوانه

1. درمان روانکاوانه (Psychoanalytic treatment)

این نوع درمان مبتنی بر نظریه روانکاوی می‌باشد. هدف درمان روانکاوانه تغییر شخصیت بیمار و قوی کردن خود بیمار می‌باشد. در واقع درمان روانکاوانه به دنبال تسکین یا کاهش نشانه‌ها نیست بلکه با برخی تکنیک‌های خاص اعتماد میان فردی بیمار، روش‌های برقراری ارتباط، مکانیسم‌های سازگاری و مدارا، قدرت برخوردار شدن از طیف وسیع هیجانات، توانایی تجربه هیجانات مراجع بالا می‌رود. این شکل از درمان زمانی طولانی را می‌طلبد.

رفتار درمانی

2. رفتار درمانی (Behavior therapy)

در رفتار درمانی به فرد افسرده رفتارهایی آموزش داده می‌شود که فرد با انجام دادن آن‌ها بتواند از جامعه بازخورد مثبت بگیرد و تشویق شود. در واقع فرض بر این است که با این کار الگوهای غیر انطباقی گذشته فرد که باعث طرد شدن وی می‌شده است، از بین می‌رود. بنابراین فرد احساس بهتری پیدا می‌کند و نسبت به گذشته فعال‌تر می‌شود.

شناخت درمانی

3. شناخت درمانی (Cognitive therapy)

شناخت درمانی با تاکید بر نحوه تفکر افراد، اختلال افسردگی را توجیه کرده و توضیح می دهد. در واقع در شناخت درمانی فرض بر این است که فرد افسرده، شناخت‌ها (افکار) ناکارآمد دارد و دائما از این الگوی فکری در زندگی استفاده می‌کند. این شناخت‌های ناکارآمد باعث ایجاد احساسات غم و اندوه شده و نتیجتا اختلال افسردگی را به وجود می‌آورد. بنابراین برای درمان فرد افسرده نیاز هست که خطاهای شناختی وی شناسایی و اصلاح شوند.

درمان بین فردی

4. درمان بین فردی (Interpersonal therapy)

درمان بین فردی بر روابط بین فردی انسان افسرده تاکید می‌کند. در واقع فرض اصلی در درمان بین فردی این است که مشکلات ارتباطی فرد افسرده باعث به وجود آمدن و تداوم نشانه‌های افسردگی شده و این مشکلات ارتباطی ریشه در کودکی وی دارند. در واقع در این درمان مهارت‌های مشخصی مثل جرئت مندی آموزش داده می‌شود و یکی از رویکردهای واقعا موثر در درمان می‌باشد.

خانواده درمانی

5. خانواده درمانی (Family Therapy)

خانواده درمانی از رویکردهای درمانی اصلی نمی‌باشد ولی در زمان‌هایی که خانواده فرد در تداوم یا شکل‌گیری نشانه‌های وی موثر باشند، درمان کمکی بسیار مفیدی خواهد بود. با خانواده درمانی فرد حمایت مورد نیازش را به دست می‌آورد و بسیاری از فرایندهای غلط خانوادگی اش را اصلاح می‌کند و همین امر در بهبود وی تاثیر می‌گذارند (1).

20 روش خانگی برای کنترل و درمان افسردگی

از جمله کارهایی که برای درمان از افسردگی می‌توانید انجام دهید، رفتن به یک کلاس ورزشی و فعالیت بدنی شدید یا پیاده‌روی در خیابان‌هایی که احساس خوبی نسبت به آنها دارید و نوشتن است که در روحیه شما بسیار تاثیر گذار می‌باشد.

تغییر سبک زندگی یکی از ساده‌ترین و درعین‌حال مهم‌ترین و کاربردی‌ترین روش‌های درمان افسردگی است. حتی سایر روش های درمان نیز در سایه‌ی تغییر سبک زندگی بهتر عمل خواهند کرد. گاهی‌ اوقات تغییر سبک زندگی و حال‌وهوای فرد بیمار اصلا باعث می‌شود که به دارو و سایر روش های درمان افسردگی نیازی نباشد.

از اقداماتی که می‌توان برای تغییر سبک زندگی و درمان افسردگی انجام داد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. به آنچه در اطرافتان می‌گذرد، توجه نکنید و خوش باشید

اگر دچار افسردگی شده‌اید باید بدانید که برای درمان افسردگی‌ نباید به اطراف توجه کنید بلکه باید خوش باشید! اگر بی‌حوصله هستید هیچ چیز دیگری به‌غیر از شادی نمی‌تواند شما را از این حالت خارج کند. پس به به آنچه در اطرافتان می‌گذرد، توجه نکنید و خوش باشید.

فقط دو چیز است که در این دنیا راه گریز ندارد: مرگ و مالیات او یک چیز دیگر را فراموش کرده: ناراحتی!

قبول کنید که کمی ناراحتی، واقعاً اهمیتی ندارد. بپذیرید که احساس پریشانی زودگذر است و از این که ناراحت هستید خود را بیشتر نرنجانید.

2. پرجنب و جوش باشید

با قدم زدن و غصه خوردن در خانه، افسرده‌تر هم می‌شوید. پس توصیه می‌کنیم از خانه بیرون بزنید و کاری را که دوست دارید، با جنب و جوش انجام بدهید. می‌توانید پیاده‌روی یا دوچرخه سواری کنید. به یکی از دوستان خود سر بزنید. شطرنج بازی کنید. مطالعه کنید. یا فقط نقش یک فرد نیکوکار را به خود بگیرید. با این همه تماشای برنامه‌های تلویزیون و پیچاندن دکمه آن، احتیاج به جنب و جوش ندارد.

3. خودتان را سرگرم کنید

فکر کنید ببینید انجام چه کارهایی شما را سرگرم می‌کند. بهترین راه این است که فعالیت‌های مورد علاثه خود را روی کاغذ بنویسید، البته مساله این است که هنگام ناراحتی و بی‌حوصلگی هیچ کاری لذت بخش نیست. پس چه کار باید کرد؟ فهرستی از فعالیت‌هایی که قبلاً از انجام آن‌ها لذت می‌بردید را تهیه کنید. پس از آن یکی از آن‌ها را انتخاب کنید و انجام دهید.

برای درمان افسردگی‌، به لبخند نیاز دارید.

درمان افسردگی بدون دارو

4. هم صحبت پیدا کنید

دکتر بونی استریکلند (استاد روانشناسی دانشگاه ماساچوست) می‌گوید: «صحبت کردن با دیگران و بیان احساسات شخصی همیشه به شما کمک می‌کند تا احساس خوبی داشته باشید. دوستانی را برای صحبت کردن انتخاب کنید که به شما توجه داشته باشند و با آن‌ها درد دل کنید.»

5. خوب گریه کنید

اگر صحبت از مشکلات باعث بغض شما می‌شود، خوب گریه کنید. گریه شما را کاملاً راحت می‌کند. مخصوصاً اگر علت آن را بدانید.

6. علت افسردگی را پیدا کنید

وضعیت خود را با دقت بررسی کرده و در صدد رفع مشکل خود باشید. در بسیاری از مواقع اگر منشأ افسردگی خود را درست تشخیص بدهید، احساس شما خیلی بهتر خواهد شد. وقتی مشکل خود را می‌دانید، می‌توانید اقدامات لازم را برای رفع آن انجام دهید.

7. تلاش کنید ولی واقع بین باشید

اگر تلاش کردید ولی نتیجه نداد، کار دیگری را شروع کنید. ما بزرگترها هم مثل بچه‌های کوچک و بزرگ درباره چند سال بعد عمرمان حرف‌هایی می‌زنیم و گاهی هم به حرف کوچک‌ترها گوش می‌کنیم؛ هر چند می‌دانیم گذشت زمان غیرواقعی بودن آن‌ها را نشان می‌دهد. دنبال کردن اهداف نامشخص می‌تواند، موجب افسردگی شود. در این شرایط فقط می‌توانید بگویید: «نهایت آنچه از دستم بر می‌آمد، انجام دادم و دیگر آن را انجام ندهید.»

درمان افسردگی با ورزش

8. برای درمان افسردگی، ورزش کنید

تحقیقات بی‌شماری نشان می‌دهند که ورزش می‌تواند برای غلبه بر افسردگی مفید باشد. اگر شما تا حالا به طور مرتب ورزش می‌کردید و تناسب جسمانی خوب ولی ضعیف روجی بدی داشته‌اید، به توصیه دکتر گسل: ورزش کنید تا کنید تا کاملاً خسته شوید. ورزش یکی از روش‌های مناسب برای از بین بردن حالت عصبی شماست.

9. نقاشی بکشید

یکی از بهترین راه‌های بیرون ریختن احساسات نوشتن آن‌ها بر روی کاغذ و یا حتی بهتر از آن نقاشی کردن آن‌ نقاشی کردن آن‌هاست. اگر پس از این که چیزی شما را ناراحت کرد، فوراً بنشینید و شروع کنید به نقاشی کردن، از احساسی که به شما دست می‌دهد، تعجب خواهید کرد. از رنگ‌های مختلف استفاده کنید. انتخاب رنگ قرمز می‌تواند دلالت بر عصبانیت، مشکی نشانه ناراحتی و خاکستری دلالت بر نگرانی داشته باشد.

10. کار واقعاً کسل کننده‌ای را در نظر بگیرید و انجام دهید

برای این که غم و غصه را فراموش کنید، کافی است که به چیز دیگری فکر کنید. برای این منظور، دکتر نوس پیشنهاد می‌دهد که کار واقعاً کسل کننده‌ای را در نظر بگیرید و انجام دهید. چه کاری؟ مثلاً کاشی‌های حمام خود را با برس تمیز کنید، یا یک صفحه از کتابی را چندین بار پشت سرهم بخوانید.

11. مشغله خود را کم کنید

مشغله زندگی در قرن بیستم کم نیست. اگر فکر می‌کنید علت اصلی افسردگی شما به خاطر زمان‌بندی کردن بیش از حد امور است. استراحت کنید و برای کارهای خود مثل حمام آب گرم یا ماساژ وقت بیشتری بگذارید.

12. تصمیم مهم نگیرید

هنگامی که افسرده هستید، اصلاً نمی‌توانید قدرت تشخیص خوبی داشته باشید. او توصیه می‌کند که تصمیم‌های مهم زندگی را بگذارید برای زمانی که حالتان بهتر شد. در غیر این صورت تصمیم اشتباه می‌گیرید. که بدون شک باعث ناراحتی بیشتر شما می‌شود.

13. با دیگران با احترام رفتار کنید

وقتی ناراحت هستید آمادگی آن را دارید که براحتی خود را فوراً به دیگران نشان دهید. ولی این کار را نکنید. چون ممکن است دیگران هم حال شما را داشته باشند و ناراحتی خود را نشان بدهند.

14. نزدیک فروشگاه‌های بزرگ نشوید

ولخرجی زیاد هم درست مانند پرخاش کردن به دیگران، نتیجه عکس دارد. به عبارت دیگر به همان اندازه که خرید زیاد می‌تواند باعث خوشحالی شما شود. هنگام پرداخت صورت حساب‌ها هم ‌می‌تواند مایه نگرانی باشد.

15. سراغ یخچال نروید

خوردن زیاد هم نتیجه عکس می‌دهد. شاید در لحظه خوردن احساس شما خوب باشد. ولی وقتی که شکم و چربی بیاورید باعث افسردگی شما می‌شود. اگر نمی‌توانید جلو شکم خود را بگیرید، برای مقابله با پرخوری از خانه بیرون بزنید.

16. بنویسید و بنویسید

یک تکه کاغذ بردارید و شروع به نوشتن احساساتتان کنید. هیچ چیز را مخفی نگه ندارید. هر چه واقعاً حس می‌کنید را بنویسید. زیاد در قید و بند معنی‌دار بودن نوشته‌هایتان نباشید. هر فردی ممکن است حتی با نزدیک‌ترین دوستانش نیز نتواند بعضی حرف‌ها را مطرح کند ولی با خودش که می‌تواند.

بنابراین هر آنچه در دل دارید را روی کاغذ بریزید. پس از آن که توانستید احساسات سرکوب شده خود را بیرون بریزید، به مقدار قابل ملاحظه‌ای احساس راحتی خواهید کرد. آنچه تاکنون گفته شد، تنها نمونه های اندکی از راهکارهایی است که به شما کمک می کند تا از آنها برای رهایی از افسردگی، کاهش اضطراب و استرس، منزوی بودن و خستگی های روحی و ذهنی خود بهره بگیرید.

سلامت روانی با تغذیه مناسب

17. تغذیه مناسب داشته باشید

تغذیه مناسب، کلید داشتن سلامت فیزیکی و روانی افراد است. در طول روز وعده‌های کوچک و مناسب داشته باشید تا باعث شود انرژی شما در روز بالا بماند. البته ممکن است به سمت غذاهایی با قند بالا گرایش پیدا کنید اما بدانید که ترکیبی از کربوهیدارت‌ها انتخاب بهتری برای شما خواهد بود (2).

18. با اندازه کافی بخوابید

میزان خواب تاثیر بالای بر حال و هوای افراد دارد. زمانی که شما خواب کافی نداشته باشید علایم افسردگی شما بیشتر از قبل خواهد بود. کمبود خواب برای شما ناخوشایند بوده و منجر به ناراحتی و خستگی فراوان می‌شود. مطمئن شوید که در طول شبانه‌روز 8 ساعت خواب کافی خواهید داشت. تنها افراد کمی هستند که با خواب کمتر از هفت ساعت در شبانه روز همچنان عملکرد خوبی خواهند داشت.

19. درباره افسردگی خود اطلاعات داشته باشید

یکی دیگر از نکات مهم برای درمان افسردگی این است که باید تا آنجایی که می‌توانید در مورد افسردگی خود اطلاعات داشته باشید. باید مشخص کنید که علایم و نشانه‌های افسردگی شما به علت بیماری زمینه‌ای است یا خیر .اگر این موضوع صحت دارد ابتدا بهتر است که به درمان آن بپردازیم. فاکتور مهم بعدی میزان شدت افسردگی است که هر چقدر این میزان بیشتر باشد آنگاه شما نیاز به درمان قوی‌تری خواهید داشت.

یکی از روش‌های درمان افسردگی، کنترل استرس است

غلبه بر استرس

20. استرس را از خود دور کنید

و در نهایت سعی کنید تغییراتی را ایجاد کنید تا به شما کمک کند استرس خود را مدیریت کرده و از حجم آن کم کند. استرس زیاد منجر به افسردگی خواهد شد و شما را در معرض آسیب قرار می‌دهد. به زندگی خودتان از زوایای مختلف نگاه بیاندازید و اگر رابطه و یا کار بیش از اندازه می‌بینید سعی کنید آن را حذف و یا به کمترین حالت برسانید.

مراجعه به روانشناس

آیا برای درمان افسردگی باید به روانشناس مراجعه کنم؟

اگر افسرده و بی‌حوصله شده‌اید و علی رغم استفاده از همه روش‌های درمانی که می‌دانستید، این احساس همچنان شما را راحت نمی‌گذارد، لازم است که به یک متخصص روانشناس مراجعه کنید.

همچنین روانشناسان توصیه می‌کنند که در صورت مشاهده حداقل چهار مورد زیر برای مدت بیش از دو هفته، حتماً به پزشک روانشناس مراجعه کنید:

  • ناراحتی، نگرانی یا احساس بی‌عرضگی به طور دایم.
  • احساس ناامیدی و یا بدبینی.
  • احساس گناه، به درد نخور بودن و یا بی‌پناهی.
  • بی‌علاقگی یا لذت نبردن از فعالیت‌های روزمره، از جمله ارتباط جنسی.
  • اختلالات خواب از قبیل بی‌خوابی، زود بیدار شدن و یا خواب ماندن.
  • اختلالات گوارشی(نظیر کم و زیاد شدن اشتها و یا بی‌اشتهایی. کمبود یا اضافه وزن).
  • کم شدن انرژی، خستگی زیاد و یا احساس کم کردن مسئولیت.
  • فکر کردن به مرگ یا خودکشی یا تلاش برای خودکشی.
  • بی‌قراری و یا تحریک پذیری.
  • مشکل داشتن در تمرکز، به یاد آوردن مطالب و یا تصمیم‌گیری‌ها.

سخن پایانی

دانستن در مورد گزینه‌های درمان افسردگی به شما کمک می‌کند تا شرایط بهتری داشته باشید. از جلسات مشاوره روان درمانی، درمان دارویی، درمان افسردگی بدون دارو تا تغییرات سبک زندگی، درمان‌های موثری هستند که شما از هر کدام و یا ترکیبی از آن‌ها می‌توانید برای از بین بردن افسردگی، استفاده کرده تا دوباره احساس خوشحالی و امید به شما باز گردد.

کانال تلگرام زوم لایف
توجه: اطلاعات موجود در سایت زوم لایف، از منابع معتبر خارجی تهیه و ترجمه شده است اما جایگزین هیچ‌یک از نسخه‌هایی که پزشکان می‌نویسند، نیست. اگر فکر می‌کنید مشکل پزشکی دارید، لطفاً برای تشخیص و درمان به پزشک مراجعه کنید.
ارسال نظر
عکس خوانده نمی شود
تعداد نظرات (318)
  1. آرزو در 25 تیر 1401
    من به خاطر خیانت همسرم واقعا حس افسردگی دارم.احساس مزخرف و به درذ نخور بودن میکنم.همسرم۴۰سالشه با یه خانوم متاهل۵۶ساله بهم خیانت کرده.من ۲۰سالمه.دارم دیوونه میشم اون چت ها و پیام هایی ک تو گوشیش دیدم ک دوتایی باهم علیه من توطئه میکردن از ذهنم نمیره بیرون توروخدا کمکم کنید دلم میخاد خودمو بکشم...
    پاسخ
    1. بهنام در 20 مرداد 1401
      اختلاف سنی شما کاملا مشخص ازدواجتون اشتباه بوده طلاق فقط
      پاسخ
  2. مهمان فاطیما در 21 تیر 1401
    سلام
    من اصن حالم خوب نیس هیشکی رو ندارم از هیچی نمیتونم لذت ببرم الان دو سال افسردگیم داره میش سه سال و من هنوز همون ادمم هیشکی به حرفایی ک میزنم توجهی نمیکنه
    هیچکس دیگ ای رم حز خانوادم ندارم
    اصن حالم خوب نیس بغض دارم
    حالم بده خودمو ناچیز میبینم نابود شده میبینم کمتر از خیلییی ها میبینم‌ ادمی شدم کروز ب روز پسرفت دارم هیشکی ب حرفام توجهی نمیکنع گوش نمیده سریع تا حرف میزنم سرزنشم میکنن ک عیب از توعه تو فلانی تو چنانی
    ب قدری حالم بده ک حوصله کنکورمم ندارم
    روز و شبم برام فرقی نداره
    روز و شبم یکسانه اصن نمیفهمم چجور میگذره
    😢😭😭😭😭😭🤧
    اصن از لحظه ب لحظه زندگیم متنفرم
    ب هیچ دردی نمیخورم
    همه دنبال خواسته های خودشونن
    پاسخ
    1. مهمان بهار در 23 تیر 1401
      عزیزم منم عین شمام خیلی بد این حس
      پاسخ
  3. Muhwde3 در 21 تیر 1401
    سلام من خیلی خسته ام همش میخوابم شب و روز همش میخوابم همه میگن تو خیلی میخوابی در حدی میخوابم که مامانم فکر میکنه رفتم تو کما و نگران حال من میشه خیلی توی خواب صدام میزنن بیدار شم اما امیدی ندارم بیدار شم اصلا دلم نمیخواد بیدار شم احساس میکنم امیدی به زندگی و ادماش ندارم و فقط تنها راه فرار از این دنیا رو توی خوابم میبینم توی خواب بیشتر بهم خوش میگذره تا بیرون ولی خب باز این حس رو دوست ندارم و ناراحتم دلم میخواد سحر خیز باشم
    پاسخ
  4. سارینا در 24 خرداد 1401
    مطمئنم برا همه یسری چیزا هست که باعث افسردگی میشه مثلا من خودم همینکه یکم کارام تکراری شه احساس افسردگی میکنم ولی خب چاره چیه با حس بد دادن به خودم هیچی درست نمیشه دلم میخواد برم کلاس موسیقی حس میکنم اینجوری حالم بهتر میشه اما خانوادم نمیزارن و خیلی برام دردناکه چون نمی تونم چیزایی که حالمو خوب میکنه ازشون بخوام
    پاسخ
  5. Ayger در 23 خرداد 1401
    سلام خیلی ناراحتم خیلی هستم چندین بار به فکر خودکشی افتادم همه رو تو خودم نگه میدارم فکر میکنم بار اضافی ام فقط تو خونواده .تو خودم کم بود عشق میکنم فکر میکنم نیاز به جنس مخالف دارم خودارضایی میکنم خیلی ناراحتم 😭😭😢
    پاسخ
  6. Ra در 13 خرداد 1401
    جوین شید اینجا که با هم حرف بزنیم (aymhir)
    گاهی حرف زدن تنها چیزیه که نیاز داریم
    پاسخ
  7. وحید در 28 اردیبهشت 1401
    سلام
    متن غلط تایپی داره :

    20 روش خانگب برای کنترل و درمان افسردگی
    خانگب
    پاسخ
    1. مجله زوم لایف
      مجله زوم لایف در 28 اردیبهشت 1401

      سلام، اصلاح شد.

      متشکریم

      پاسخ
  8. مهمان Mina در 17 اردیبهشت 1401
    سلام من خیلی خسته ام خیلی ناراحتم خیلی داغونم هیشکی نمیدونه همه چیو توی دلم نگه میدارم اخه هیشکی نمیفهمه
    هیشکی درکم نمیکنه...هیشکیو ندارم..ک دوسم داشته باشه حداقال درکم کنه..... اگه ناراحت باشم میگن مشکوکی حتی حق ندارم ناراحت باشم حق ندارم برم خوش بگذرونم حق ندارم زندگی کنم..... چرا نباید افسردگی بگیرم؟؟؟ الانم فقط اینارو نوشتم دلم اروم بگیره وگرنه میدونم کسی نمیتونه کمکم کنه هیچ هدفی ندارم فقط نفس میکشم
    پاسخ
    1. یکی در 22 اردیبهشت 1401
      سلام دوست عزیز.سنتون رو ننوشتبن ولی احتمالا زیر ۲۰سال هستین.دوره خاص با اقتضائات خاص.آدم حس میکنه تافته جدا بافتس و هیشکی نمیفهمتش.منم مثل تو بودم اونموقع خیلی دلم‌میگرفت و احساس تنهایی و‌ناامیدی میکردم و دلم میخواست پدرومادرم یکم راحتم‌میذاشتن.الان ۳۰سالمه و با تجربیات و دیده ها و شنیده هام که به اون وقتا فکر میکنم میبینم خدا رو شکر که نذاشتن با هرکسی رفت و امد کنم.جامعه واقعا بد شده اونایی که ازادانه با هرکی میخواستن میرفتن و میومدن الان واقعا درگیریای بدی دارن و زندگیای خوشایند و آرامش بخشی ندارن.مثلا یکیشون شیطان پرست شده و ادمای فوق العاده خطرناکی دور و برشو گرفتن و نه راه پس داره نه راه پیش،یکیشون شدیدا اعتیاد پیدا کرده و کاملا از ریخت افتاده یکیشون مدام از طرف ۱پسره که قبلا باهاش دوست بود اذیت و تهدید میشه....ولی من شکر خدا زندگی و ذهنم واقعا آروم و خوبه چون گذشتم خوب بوده و هیجانات و عواطف زودگذر نوجوانیم جوانیمو خراب نکرده.بدون که بعدها قدردان این سختگیری های خانوادت خواهی بود.موفق و شاد باشی همیشه
      پاسخ
    2. Anna در 2 تیر 1401
      عزیزم خیلی آدما مشکل تورو دارن بمنی ک هم افسردگی حاد و وسواس و اختلال اضطرابی دارم دیگ نمیتونی بگی ک
      پاسخ
  9. مانا در 3 اردیبهشت 1401
    سلام!
    كاش ميگفتين براي درمان خونگي افسردگي، آدما ميزان كار با تكنولوژي مخصوصا گوشي هوشمند و تبلت و لپ تاپ و اينترنت و ... رو به حداقل برسونن. چرا اينو ميگم؟(البته من نميگم يك عده زياد محقق و دانشمند توصيه ميكنن) چون الان اكثر آدما تا حالشون بد ميشه يا احساس ناراحتي ميكنن ميرن سراغ گوشي و تكنولوژي تا موقتا حس بد رو سركوب كنن و حواسشون پرت بشه اما اين وحشتناكه و اصلا درست نيست چون مغز تكامل پيدا كرده و اگه بهش اجازه بدين خودش ميتونه حال خودشو خوب كنه اما وقتي شما تا احساس ناراحتي غم اندوه ميكني ميري سراغ گوشي و اينترنت، مغز كم كم اين قابليت خودش در كنترل و مهار اين احساساتو از دست ميده و اينجوري ميشه كه افسردگي مياد سراغ آدم. اصلا برا همينه از وقتي تكنولوژي اومده احساس تنهايي و عدم اعتماد به نفس و نهايتا افسردگي انقدر تو كل جهان زياد شده!!!

    و از همه تقاضا دارم فيلم The Social Dilemma حتما ببينيد تا بهتر متوجه منظورم و اتفاقي كه داره براي مغز انسان ميفته بشيد. ممنونم.
    پاسخ
  10. جی اچ در 30 فروردین 1401
    (یه فیلم گرفتن چه جور زندگیتو ازین رو به این رو میکنه) من متولد ۷۸
    قضیه به سال ۹۰ ۹۱هست عاشق یه خواننده میشم یعنی جوری ذوق و محو خواننده میشم مجبور میشم که ازخودم فیلم مسخره بازی میگیرم و به دلایل مختلف فیلم وارد کامپیوتر میشه و(یه فیلم شخصی هم خانوادگی گرفته بودم) و بعد چند هفته خودم بی خبر فیلم پخش میشه به جز اون شخصی گرفته بودم.تو روستا و خودم فیلم رو دیدم کار از کار گذشته بود نمیشه کاری کرد و فیلم از صبحی پخش شده بود و دست رفیق ناباب افتاده بود
    خلاصه... فیلم پخش شده و از اون روز زندگیم جهنم شد ازون روز، دیگه پامو از خونه نتونسم بزارم بیرون از خونه و موجب مسخره دوست و اشنا فامیل و رفیق و خانواده این قضیه تا چند ماه ادامه داشت تا جوری روم فشار عصبی اورده بود که همش کارم شبا گریه بود😔😔 که دچار آسم تنگی نفس شدم این قضیه تا چند وقت ادامه داشت عین بختک روم بود دیگه خونه نشین شدم بیخیال همه چی....
    خلاصه... چندسال گذشت..
    یه روز مدرسه امتحان فیزیک بود از ۴نمره و معلم فیزیک گفت هرکی زیر ۳ بشه میزنمش ونصف کلاس جز درس خونا همه صفر شدن و من نمره نیم شدم و معلم نصف کلاس ۳۰نفره اورد بیرون تگ تگشون زد حالا نوبت من شد بگم وقتی شلنگ به دستم میخوره یه شوک عجیب وارد میشه و موجب رقصیدنم میشه💃🕺 که نگو یکی از اخر کلاس داره فیلم میگیره سرتون درد نیارم
    اینم مثل قبل پخش میشه که این فیلم مثل قبل نبود...همین فیلم زد منو با خاک یکسان کرد
    دیگه قطع امید کردم از زندگی و تنگی نفسم شدید شده بود داشتم میمردم خودمو میزدم جوری بود اسپری اسمم تاثیر نداشت
    خلاصه که ایمانمو ازدست دادمو خدارو بَدو بیراه و کفر
    دیگه زندگیم منفی شده بود به همه چی شک داشتم به هیچی اعتماد نداشتم به خانواده و حتی کسی خوبی میکرد بی معنی بود که خلاصع حتی خدا منو ول کرده بود که هرچی گریه التماس میکردم بدبختی هام بیشتر میشد .هرچی از خدا کمک میخواستم .....این قضیه تاالان بعد ۱۰ ۱۱سال طول کشیده افسرده و خونه نشین و تو کما و ارزو مرگ... از خدا...
    ودیگه انتظار از خدا بی فایده.... شد
    بیخیال و علی بیغم هدفون به گوش تو خونه
    و حرف های تحقیر امیز بابام که اعصاب نمونده فقط به فکر مرگ. که خلاص شم.
    خدا نکنه کسی افسرده بشه که مبتلا شده بیرون اومدن از افسردگی هم از دست خداهم خارج هست .....
    (یه نکته : خدا اگه میخواست کمک کنه همونجا کمک میکرد دیگه نیاز به این درد سر نبود تو راه نرفتی و حرکت نکردی و مقصر خودت ازین حرفا.... )

    از ادمین سایت خواهش میکنم کامنت منو تایید کنه.
    اِنالِله الیه راجعون.
    پاسخ
    1. یکی در 22 اردیبهشت 1401
      سلام دوست عزیز این راه و‌مسیر اشتباهیه که خودتون انتخاب کردین و قضیه رو برای خودتون بزرگ‌ کردین.حالا این فیلما پخش شدن که شدن.درمورد فیلم اول هم که اشتباه و بی احتیاطی از خودتون بوده.خدا مدام بهمون گفته تفکر و تعقل کنین و مدام از عقلتون کمک بگیرین و....ولی شما متاسفانه میدون رو‌ به احساساتتون دادین که وای آبروم رفت و مسخره شدم و خونه نشینی رو انتخاب کنم و....درحالیکه حالا خب اتفاقیه،که افتاده.خدا کی گفته با ۱اتفاق بد تارک دنیا بشین و تو تنهایی و عزلت و افسوس غوطه بخورین؟خدا و عقل میگه زندگیتو از سر بگیر و راهتو برو و زندگی رو واسه خودت و اطرافیانت جهنم نکن.اینهمه از افراد معمولی بگیر تا ادمای معروف.فیلمای مسخره ازشون گرفتن و پخش کردن.خب دارن زندگیشونو میکنن.شما هم دیگه اشتباهتو ادامه نده و از تنهایی و غصه بیا بیرون.اون افراد رو واگذار کن به خدا و با توکل به خودش زندگیتو از نو بساز.از تو حرکت از خدا برکت.رابطه تونو با خدا درست کنین خدا رابطه،تونو با مردم درست میکنه.این حدیثه و ردخور نداره من به،شخصه تجربش کردم و دیدم.موفق باشید یا علی
      پاسخ
    2. مهمان نفس در 4 خرداد 1401
      سلام جی اچ خب به جهنم که فیلمت پخش شده من دانشجوی روانشناسیم چراانقدر خودتونو عذاب میدین درضمن معلمتون بیجاکرده همچین کاری کردا مگه کشورانقدر بی قانونه یعنی چی میتونی به این پیج نیوجیاناوان پیام بدی کمکت میکنه دوستمه اون اعتماد ب نفسمو زیادکرد ..آدمین سایت پیاممو بذار
      پاسخ
  11. Hoda در 21 فروردین 1401
    من ۱۱ سالمه و واقعا خیلی سخته من نمی تونم با دیگران حرف بزنم چون بدترین گزینه خانواده چون مشکلی اصلی خوانوادس همه بهم تهمت می زنه و هر روز گریه میکنم واقعا ممنون بخواطمر توصیه ها
    پاسخ
  12. مرجان:) در 9 فروردین 1401
    من خیلی تنهام و بیشتر وقتا همش به خاطر اینک دوستی ندارم ناراحتم ۱۵سالمه و هیچ دوستی که بخام باهاش حرف بزنم ندارم..
    کسی با من دوس میشه?;((
    ایدیم اینه اگ خواستین دوس پیدا کنین مث من بیاین🙂
    @Darkvanila1412
    پاسخ
  13. یک انسان در 8 فروردین 1401
    سلام دوستان من تجربه فوق العاده سیاه و تلخی از دوران افسردگیم دارم و متاسفانه مجبور به مصرف دارو شدم داروها هم عوارض بدی داشت هم باعث میشد همش بیشتر خواب و بیحال باشم و داشتم بدتر دیوانه میشدم و وقتی خواستم مصرفشونو قطع کنم افسردگیم ۱۰۰۰بار شدیدتر برمیگشت با خیلی عوارض دیگه.۱بار ۱جا تو یکی از نظرات خوندم که گفته بود دارو اینا چرته و ادمو بدتر میکنه من دقیقا میفهمیدم که همینطوره خودم تجربش کرده بودم.گفته بود تنها راهش ارتباط با کسیه که همه چیز دست اونه و شمارو افریده و عاشقانه دوستون داره.از سر درموندگی بااینکه امیدی نداشتم نتیجه ای بگیرم شروع به درددل با خدا کردم.حس کردم کسی حرفامو میشنوه و هم دقیقا متوجه منظورم و دردم میشه هم توانایی درمان کامل منو داره.گریَم گرفت و بیشتر باهاش حرف زدم.حس میکردم تو اغوش امن و پرقدرت کسیم که هیچوقت ولم نمیکنه.بعد از مدتها با خواهش قلبیم از خدا نماز خوندم و به اینکار ادامه دادم.کاش میشد به همه کسایی که افسردگی دارن بگم این کارو امتحان کنن تا تاثیر عمیق و سریع و بینهایت آرامش بخششو ببینن.اگر اعتقاد ندارین یا خجالت میکشین یا میترسین مسخرتون کنن….برین تو یک اتاق درم ببندین و فقط و فقط ۱هفته نماز بخونین تا خودتون عمق آرامشو حس کنین.با امتحانش چیزی از دست نمیدین و هیچ ضرری مثل قرص و اینام که نداره.برای خودتون و ارامشتون امتحان کنین.من نه تنها دیگه تنها و افسرده و ترسو و ضعیف نیستم بلکه چنان قدرت روحی و اعتماد بنفسی پیدا کردم که هیچوقت باورم نمیشد بتونم چنین کسی با این شخصیت باشم.به شکرانه این آرامش و صلابت و امیدواری این مطلبو نوشتم تا کمکی باشه برای همه ناامیدان و افسردگانی که هیچ راهی پیش روشون دیگه نمیبینن.فقط ۱هفته امتحان کنین.خدانگهدار همگیتون روز و حالتون همیشه خوش
    پاسخ
  14. دخترک در 15 اسفند 1400
    سلام من یه دختر 16 ساله هستم که دچار افسردگی و لمردگی شدم به هیچ چیز عداقه ندارم هیچ امیو نوریی نمبینم حوصله شونه کردن موهامو هم ندارم هیج چیز خوسحالم نمیکنه خسته ام خسته فقط مرگ میخوام
    پاسخ
  15. حدیثه در 14 اسفند 1400
    من هم متاسفانه دچار این مشکل هستم علاقه هامو از دست دادم واین که و... ولی به هر حال باید به خودمون کمک کنیم تا مشکل حل بشه مغز فرق بین خنده واقعی و الکی. ا تشخیص نمی دهد به خاطر همین شما. وزیر نیم ساعت یا کم تر بدن هیچ دلیل بخندید مغز شما در ابتدا نمی خواد بخنده چون درگیر اون مشکلات هست ولی وقتی شروع کنید مغز کم کم تسلیم میشه و این که عسل و سیب و بهار نارنج باعث کاهش افسردگی خواهد شد
    پاسخ
  16. بینام در 1 بهمن 1400
    سلام. من ۱۸سالمه . من چندوقتیه پی بردم افسردگی دارم ،و افسردگیم از نوع خفیفه و حالا ک بیشتر راجب افسردگی اطلاعات بدست میارم میفهمم من از ۱۵ سالگی دچار این بیماری شدم . و کم کم علائمش رشد پیدا کرد.و بعد از کنکور خودشوووو خیلی نشون داد.از سر استرس های وحشتناک و اضطراب های شدید دچار این مسئله شدم .صبح ها اصلا انرژی پاشدن رو ندارم و گاهی وقتا به جسمم التماس میکنم پاشو یه تکونی به خودت بده. و در اخر با استفاده از قانون پنج ثانیه بلند میشم . و تا بعد از ظهر خودم رو مجبور به درس خوندن میکنم .و اکثر مواقع هم تمرکز ندارم.ولی سعی زیادی میکنم ک یاد بگیرم درسهارو . و هرچی به ساعت های پایانی روز نزدیک میشم ، احساس کرختیم بیشتر میشه و احساس خستگی روحی و جسمی و ذهنیم هم همینطور.و از ساعت دوازده به بعد فول شارژ میشم ولی خب اون زمان خوابمه و نمیتونم پاشم به کارام برسم .برای خوابیدن هم مشکل دارم و همبنطور بیداری . هر زمان ک بخوابم ، حتما باید بیش از نه ساعت باشه تا بیدار شم از خواب و به روش های گوناگون هم بیدار نمیشم .و کلا کنترل خوابم دست این بیماریه.هر شب قبل از خواب به خودم این نوید رو میدم که فردا قرارنیست مثل امروزم باشه و شروع میکنم به خیالپردازی راجب اینده و اینها بلکه افسردگی بهم غالب نشه و باهمین خیالها به خواب میرم .و تو طول روز سعی میکنم کتاب بخونم ،افکارم رو یادداشت کنم ،پادکست های مختلف رو گوش کنم ،قران و ادعیه بخونم و اینها کمی به بهبودیم کمک کردند ولی ...... ولی یه روزایی میشم ادم سابق ، سرحااال و پرانرژی و یا نرمال ادامه میدم روز و روز بعد دوباره کرختی دارم و این باعث میشه شک کنم جدی من افسردگی دارم یا نه . خلاصه دارم روشهای گوناگونی رو امتحان میکنم برای رهایی از این بیماری ولی همچنان گریبان گیرمه .
    پاسخ
  17. یه بنده خدا در 27 دی 1400
    من کلاس نهمی هستم و از شدت خوندن مجازی نمراتم همش بد شد و سر این افسردگی‌گرفتم 😭😭😭 عمش سرزنشم میکنن
    هیچ کس درکم نمیکنه اینقدر ناراحت و عصبی هستم که سر همه چی عصبی میشم گریه هم بکنم میگن چرا گریه میکنی اصن گریم نمیاد دا 🥺😭
    ولی نوشتن فعالیت های مورد علاقم بهم کمک کرد یه نمه حالم خوب شد
    بعدی ها رو هم انجام میدم 😍
    پاسخ
    1. .... در 16 فروردین 1401
      سلام من۱۶سالمه یک تصادف با برادرم داستم برادرم متأسفانه فوت شود منم پام خورد شود بعد از یک مدتی افسردگی گرفتم الان یک۸ماهی افسردگی دارم من فکر می کنم اگه پام خوب بود افسرده نمیشودم ولی اشکالی نداره قسمت بوده که این اتفاق ها سرم بیاد ان شاءالله که خوب میشم کسی که بیماری گرفت خدا بجاش گناهانش پاک میکنه پس غصه نخورید ان شاءالله همه چیز خوب میشه
      پاسخ
  18. ♡♡♡♡♡ در 11 دی 1400
    سلام
    منم نوجوان هستم و دچار افسردگی هستم از آدمای اطرافم به شدت بدم میاد تا هر چیزی میشه شروع به گریه کردن میکنم همیشه دلم گرفته است تا حدی که آرزوی مرگ میکنم کسایی دچار افسردگی هستن پیشنهاد میکنم حرف هاشون رو یا به خدا بگن یا تو کاغذ بنویسن امیدوارم همیشه خوشحال باشید و امید زندگی کردن رو از دست ندید
    موفق باشید
    پاسخ
    1. مسترکاغذی در 14 دی 1400
      سلام رشته استوری من در تاریخ 15 بهمن 1400 رو توی اینستا چک کن یا هایلایت افسردگی رو توی پیجم توی انستا ببین. امیدوارم کمکت کنه. mrkaghazi.ir@
      پاسخ
  19. ممممم در 9 دی 1400
    سلام من افسردگیم به خاطر کار های بد و شیطانی گزشتمه والان نمی تونم جبران کنم کمکم کنید
    پاسخ
    1. آزیتا در 22 اردیبهشت 1401
      سلام در توبه،همیشه بازه و خدا همیشه منتظر برگشت ما به سمت خودشه.رابطه تونو با خدا درست کنین خدا کاراتونو درست میکنه.بزرگترین گناه ناامیدی از رحمت خداست.داستانی شنیدم که ۱روز مرد مستی به یکی از ائمه برمیخوره و از شرمندگی روشو برمیگردونه که شناخته نشه.امام میگن تحت هیچ شرایطی هیچوقت حتی اگر گناه کردین هم روتونو از ما برنگردونین.
      پاسخ
  20. صدف در 6 دی 1400
    سلام دوستان من تجربه فوق العاده تلخی از دوران افسردگیم دارم و متاسفانه مجبور به مصرف دارو شدم داروها باعث میشد همش عین گیج و منگا و‌بیشتر خواب باشم و داشتم بدتر دیوانه میشدم و وقتی خواستم مصرفشونو قطع کنم افسردگیم 1000بار شدیدتر برمیگشت با خیلی عوارض دیگه.از تو سایتا مطالب ادمای تنها و افسرده مثل خودمو میخوندم و یکم از حس تنهایی درمیومدم ولی خیلی موقت.1بار تو یکی از نظرات خوندم که گفته بود دارو اینا چرته و ادمو بدتر میکنه من دقیقا میفهمیدم که همینطوره خودم تجربش کرده بودم گفته بود تنها راهش ارتباط با کسیه که همه چیز دست اونه و شمارو افریده و عاشقانه دوستون داره.از سر درموندگی بااینکه امیدی نداشتم نتیجه ای بگیرم شروع به درددل با خدا کردم.حس کردم کسی حرفامو میشنوه و هم دقیقا متوجه منظورم و دردم میشه هم توانایی خوب کردنمو داره.گریَم گرفت و بیشتر باهاش حرف زدم.حس میکردم تو اغوش امن و پرقدرت کسیم که هیچوقت ولم نمیکنه.بعد از مدتها ولی اینبار با خواهش قلبیم از خدا نماز خوندم و به اینکار ادامه دادم.کاش میشد به همه کسایی که افسردگی دارن بگم این کارو امتحان کنن تا تاثیر عمیق و سریع و بینهایت آرامش بخششو ببینن.اگر اعتقاد ندارین یا خجالت میکشین یا میترسین مسخرتون کنن....برین تو 1اتاق درم ببندین و فقط و فقط 1هفته نماز بخونین تا خودتون عمق آرامشو حس کنین با امتحانش چیزی از دست نمیدین و هیچ ضرری مثل قرص و اینام که نداره.برای خودتون و ارامشتون امتحان کنین.من نه تنها دیگه تنها و افسرده و ترسو و ضعیف نیستم بلکه چنان قدرت روحی و اعتماد بنفسی پیدا کردم که هیچوقت باورم نمیشد بتونم چنین کسی با این شخصیت باشم.به شکرانه این آرامش و صلابت و امیدواری این مطلبو نوشتم تا کمکی باشه برای همه ناامیدان و افسردگانی که هیچ راهی پیش روشون دیگه نمیبینن.فقط 1هفته امتحان کنین.خدانگهدار همگیتون روز و حالتون همیشه خوش
    پاسخ
  21. هعی، در 4 دی 1400
    اوهوم.
    مشکل من همینه اگه بخوام شاد باشم و کارایی انجام بدم که دوست دارم، با دوستام در ارتباط باشم یا ازشون حرف بزنم، خانوادم میگن حتما بازم داره یه غلطی میکنه، میدونین
    خانوادم نسبت بهم بی اعتمادن و همین باعث شده این چند ماه و بدون شادی زندگی کنم.
    ۱۴ سالمه و بعضی اوقات امیدی به زندگی ندارم
    انقدر روم فشار اوردن که سر هر چیز کوچیکی اشکم در میاد
    دختری شاد و محکمی بودما ولی چند ماهیه خودمم نمیدونم چمه
    دوست دارم به خودم اسیب وارد کنم تا بهم اهمیت بدن و باهام درارتباط باشن
    همسنای من هرجا میخوان با دوستاشون میرن
    ولی خانواده ی من نمیزارن و میگن که تو نباید مثل بقیه باشی
    از نظر اونا فقط باید درس بخونم و کار خونه بکنم تا یه روزی بتونم رو پای خودم وایستم و شرم و کم کنم
    کل وقتمو میزارم تا موفق بشم و زودتر این سالای نحس بگذره و بتونم از اینجا برم
    ولی هربار انگیزه زندگی و زنده بودنو از دست میدم
    تروخدا کمکم کنید دارم دیوونه میشم🚶🏻‍♂️
    پاسخ
    1. کاربر در 6 دی 1400
      سلام دوست عزیز منم مثل تو بودم اونموقع خیلی دلم‌میگرفت و احساس تنهایی و‌ناامیدی میکردم و دلم میخواست پدرومادرم یکم راحتم‌میذاشتن.الان ۳۰سالمه و با تجربیلت و دیده ها و شنیده هام که به اون وقتا فکر میکنم میبینم خدا رو شکر که نذاشتن با هرکسی رفت و امد کنم.جامعه واقعا بد شده اونایی که ازادانه با هرکی میخواستن میرفتن و میومدن الان واقعا درگیریای بدی دارن و زندگیای خوشایند و آرامش بخشی ندارن.مثلا یکیشون شیطان پرست شده و ادمای فوق العاده خطرناکی دور و برشو گرفتن و نه راه پس داره نه راه پیش،یکیشون شدیدا اعتیاد پیدا کرده و کاملا از ریخت افتاده یکیشون مدام از طرف ۱پسره که قبلا باهاش دوست بود اذیت و تهدید میشه....ولی من شکر خدا زندگی و ذهنم واقعا آروم و خوبه چون گذشتم خوب بوده و هیجانات و عواطف زودگذر نوجوانیم جوانیمو خراب نکرده.بدون که بعدها قدردان این سختگیری های خانوادت خواهی بود.موفق و شاد باشی همیشه
      پاسخ
  22. ناشناس در 2 دی 1400
    سلام من خانوم ۲۰ ساله هستم متاسفانه یه روز با همسر جرو بحثمون شد ناگهان از ناراحتی شدید فشار عصبی زیاد بهم وارد شد از اون روز به بعد شدید افسرده شدم هیچی حالم خوب نمیکرد ترس وحشت سراغم میومد از مرگ
    از مرگ می ترسیدم می گفتن فلانی به رحمت خدا رفته ایست قلبی کرده سکته کرده ترس بدی سراغم میومد تغذیه ایم نامناسب شد خود خوری کردم اختلال روحی روانی و عصبی پیدا کردم سلامتی روح و ذهن جسم درگیر شده نمیخوام از اعصاب و روان بمونم رو زمین بدبخت شم یا مدام قرص مصرف کنم میخوام یه آدم عادی بشم سلامت باشم تو آسایش باشم چیکار کنم خواهشها رهنمایی کنید ...
    پاسخ
  23. شیرین در 3 آبان 1400
    سلام ، من یه نوجوونم که مثل همه دلم میخواد اوضاع عوض بشه ، اوضاع روحیم ، اوضاع خانوادگیم ، اوضاع درس و مدرسم و....
    ولی برای همه ی اینا خودم باید شروع کنم که حسش نیست
    از اول امسال تا الان دیگه حتی با فامیل ها هم ارتباط ندارم
    هیچ دوستی و همصحبتی ندارم
    من اول کرونا مدرسمو عوض کردم و هیچ دوستی ندارم ، با معلما صمیمی نیستم و در کلاس ها حگم روح رو دارم ، وقتی مدارس حضوری بود هم ترم اول رو تنها و منزوی برای خودم میگذروندم و اول با معلم ها دوست میشدم و تا آخر سال تقریبا با خمه ی همکلسیام و حتی کوچیکترا و بزرگترا دوست بودم
    توی فامیل و آشنا ها آدمی بودم که راحت میشستم میخندیدم و گفت و گو میکردم و در عرض ۵ دقیقه میتونستم با تمام افرادی که بزرگتر از خودم بودن ارتباط برقرار کنم
    کلا از اول زندگیم با بزرگترا راحت تر معاشرت میکردم
    ولی حالا هر دفعه که بخوایم بریم خونه مادربزرگم حسابی با پدر و مادرم دعوا میکنم که نریم ، به اجبار هم که برم یا ساکت میشینم و به دستام نگاه میکنم و یا اکر حرف بزنم بعدش عذاب وجدان میگیرم از معاشرت کردن با آدمهایی که وجودشون توی زندگیم هیچ سودی نداره و نمیشه اصلا بهشون اعتماد کرد...
    اینم بگم که از همه ی آدما بدم میاد ، عادت کردم به چک کردن و دوستشون داشتن از دور ، دوری و دوستی
    نمیدونم چه کنم ، اگر این همه غری که زدم رو پست کنم هم بخونی میفهمی که حتی نمیدونم با خودم چند چندم...
    چاره چیه وقتی من درسامو بلدم ولی چون معلم صدام نکرده دیگه کنار گذاشتم درسو کلا الکی سرکلاسای مدرسه فقط حضوری میزنم ، توی گروه ها نظرمو نمیگم و در یک بیخیالی زجرآور قرار دارم...
    به همه نشون میدم که اخلاقا و رفتارا و حرفا کارهاشون و یا حتی اتفاقات روزمره برام اصلا اهمیت ندارن ولی به شدت روی ذهن و روحم اثر میزارن ، انقدر که اکثرا از شب تا صبح چند بار بیدار میشم از سر درد و یه عالمه صدای آدم و اتفاق نامفهوم که توی سرم هست
    راستی اولین نظری که برای من اومده برای یکی به اسم انسانه ، داش خدا خیلی خوب و مهربونه ولی وقتی خودمو گم کردم چطوری بهش فکر کنم؟ اون بهترینه ولی واقعا چرا انقدر سختی و در‌د؟؟؟ (الان میان میگن نمره اش بد شده میگه رنج و سختی ، نه دادا ما خیلی از این دنیا زخم خوردیم که قابل بیان نی، یه عالمه دوستی که خنجر از پشت زدن و از اعتماد و احساساتم سوء استفاده کردن، یه سری آدم گل که عادت به تخریب کردن شخصیتی دارن و ۲۴ ساعت کنارشونی و نمیدونی چه غلطی بکنی تا از دست زر زراشون راحت شی)
    پاسخ
    1. Ftm در 6 آبان 1400
      وقتی داشتم نظرتو میخوندم ی دیدم ک همه ی این چیزایی رو ک گفتی منم حسشون کردم و فکر میکنم اکثر هم سنای ما از این مشکلات رنج میبرن و هیچکس هم درکشون نمیکنه:/// خیلی مسخرس ک توی همچین شرایط گیر کردیم و نمیتونیم ازش خارج شیم
      پاسخ
    2. علیرضا در 20 آبان 1400
      تمام حرفایی که گفتی حرفای منم هست کاش ادم بتونه ادم های مثل خودشو پیدا کنه با اونا درد و دل کنه شاید این تنها راه چارس
      پاسخ
    3. من در 6 دی 1400
      سلام داداچ اینا اقتضای سنه.نمیدونم دقیق چند سالته ولی منم حدودا بین ۱۲ تا ۱۷سالگی همینطوری بودم.بخیالم همه ۱مشت نفهم بودن و فقط من میفهمیدم و این زیادی فهمیدن و خاص بودن بدجوری تنهام کرده بود و اذیتم میکرد و باعث فاصلم از بقیه میشد.سنم که رفت بالاتر و یکم کتاب خوندم و کلا تجربم بیشتر شد دیدم واسه سنه و تقریبا همه چنین احساسات و حالتایی دارن.بعدا دوره ش میگذره و آدم میزون میشه غمت نباشه.یا حق
      پاسخ
    4. آری در 7 بهمن 1400
      چقدر شبیه منید))):هر بار که می‌خوام همه چیو عوض کنم خودمو تغییر بدم نمیتونم انگار
      که یه نیرویی نمیزاره
      پاسخ
  24. انسان در 23 مرداد 1400
    سلام دوستان من تجربه فوق العاده تلخی از دوران افسردگیم دارم و متاسفانه مجبور به مصرف دارو شدم داروها باعث میشد همش عین گیج و منگا و‌بیشتر خواب باشم و داشتم بدتر دیوانه میشدم و وقتی خواستم مصرفشونو قطع کنم افسردگیم 1000بار شدیدتر برمیگشت با خیلی عوارض دیگه.از تو سایتا مطالب ادمای تنها و افسرده مثل خودمو میخوندم و یکم از حس تنهایی درمیومدم ولی خیلی موقت.1بار تو یکی از نظرات خوندم که گفته بود دارو اینا چرته و ادمو بدتر میکنه من دقیقا میفهمیدم که همینطوره خودم تجربش کرده بودم گفته بود تنها راهش ارتباط با کسیه که همه چیز دست اونه و شمارو افریده و عاشقانه دوستون داره.از سر درموندگی بااینکه امیدی نداشتم نتیجه ای بگیرم شروع به درددل با خدا کردم.حس کردم کسی حرفامو میشنوه و هم دقیقا متوجه منظورم و دردم میشه هم توانایی خوب کردنمو داره.گریَم گرفت و بیشتر باهاش حرف زدم.حس میکردم تو اغوش امن و پرقدرت کسیم که هیچوقت ولم نمیکنه.بعد از مدتها ولی اینبار با خواهش قلبیم از خدا نماز خوندم و به اینکار ادامه دادم.کاش میشد به همه کسایی که افسردگی دارن بگم این کارو امتحان کنن تا تاثیرشو ببینن.اگر اعتقاد ندارین یا خجالت میکشین یا میترسین مسخرتون کنن....برین تو 1اتاق درم ببندین و فقط و فقط 1هفته نماز بخونین تا خودتون عمق آرامشو حس کنین با امتحانش چیزی از دست نمیدین و هیچ ضرری مثل قرص و اینام که نداره.برای خودتون و ارامشتون امتحان کنین.من نه تنها دیگه تنها و افسرده و ترسو و ضعیف نیستم بلکه چنان قدرت روحی و اعتماد بنفسی پیدا کردم که هیچوقت باورم نمیشد بتونم چنین کسی با این شخصیت باشم.به شکرانه این آرامش و صلابت و امیدواری این مطلبو نوشتم تا کمکی باشه برای همه ناامیدان و افسردگانی که هیچ راهی پیش روشون دیگه نمیبینن.فقط 1هفته امتحان کنین.خدانگهدار همگیتون
    پاسخ
  25. مهمان hamed در 19 خرداد 1400
    سلام من هميشه صورتم كشيده ميشه دست و پاهام گز گز ميكنه حال حوصله ندارم فقط ميخام گريه كنم حوصله هيچ جا رو ندارم
    پاسخ
  26. نوید در 18 خرداد 1400
    سلام پدرم 3ماهی هست که دچار افسرده کی شده هر چی بهش میگیم بریم دکتر میگه نمیام من افسرده نیستم عصبانی میشه چیکار کنیم چی بگیم تا راضیش کنیم بره دکتر
    پاسخ
    1. ستایش در 12 تیر 1400
      با دکتر ب گو بیان ببرنش یا بگو بیان خونتون
      پاسخ
  27. نوید در 18 خرداد 1400
    خیلی خوب بود
    پاسخ
  28. ته خطی در 11 خرداد 1400
    سلام دوستان منم دقیقا عین شمام باید درجواب علی اقا بگم ن برادر من ماادما صدتا جون داریم اسم از سگ دررفته من خودم چندین بار سخت ترین راه هارم رفتم نشود خستم اززندگی کردن.همش براهیچی میشینم گریه میکنم تادم درم نمیرم غروبا ازهمه بدتره دلم مرگ میخواد تا خلاص شم
    پاسخ
  29. مهمان مریم در 21 اردیبهشت 1400
    سلام من سه سالی هست که دچار این بیماری شدم و تازه متوجه شدم که افسردگی دارم حوصله هیچ کسی و ندارم از خونه اصلا بیرون نمیرم و ترجیح میدم تنها باشم و خیلی از خودم ناامیدم و خودمو اصلا دوست ندارم و همیشه منفی نگرم حس میکنم مردم از من خوششون‌ نمیاد .
    تازه ازدواج کردم و تاحالا مشکلاتی برام پیش اومده و همسرم و خانوادشون‌ ب دلیل رفتارم شاکی هستن و معترض اند که چرا اینجوریم و حوصله هیچکس و ندارم و فکر میکنند ک من مغرورمو‌ خودمو میگیرم درحالی ک اصلن اینطور نیست لطفا کمکم کنید
    پاسخ
    1. مهمان fatima در 10 خرداد 1400
      سلام. منم همینطورم. به قدری که افسردگی باعث دردهای جسمی هم شده. مدام گریه میکنم. حال خیلی خیلی بدی دارم. من که همیشه به خودم میرسیدم مدتهاست هیچ آرایشی نمیکنم و ....
      پاسخ
  30. hossein در 21 فروردین 1400
    مطالب عالیه ولی منی که نه خونواده دارم نه شرایطه رفتن به دکتر رو دارم و نه کسیو دارم باهاش هم صحبت باشمو هیچ کدوم ازین چیزارو ندارم چیکار کنم?
    پاسخ
    1. ته خظی در 11 خرداد 1400
      ادرس ایمیل بده بحرفیم منم عین خودتم اگه مایلی
      پاسخ